یک/ یا سند من لا سند له
خدا بگویم چه کار نکند یکی از سران فتنه را. هم الان دو سه سال شود که هر شب قدری، وسطای گریه، دمی به خنده میگذرد، آنجا که باید زمزمه کنیم «یا سند من لا سند له». امسال شرط کرده بودم با خود که اگر به این فراز دعا رسیدم، کنترل کنم لبخند را، اما باز هم نشد! یعنی نشد که نشد و با این حساب، بعید میدانم که سالهای بعد هم بشود! به هر حال خاطرات ایام فتنه چیزی نیست که به این آسانی فراموش شود، حتی گاهی دلم تنگ میشود برای لحظه به لحظه سال ۸۸ که سمفونی تلخی بود، اما شیرین تمام شد با یوم الله ۹ دی. حادثهای بود که ختم به حماسه شد. آن چهارشنبه به یادماندنی، مهمترین سند باشکوه بودن و شیرین بودن سال ۸۸ است؛ سالی که ما با سند حرف زدیم، اما سران فتنه برای ادعاهای شان سندی ارائه نکردند، سالی که خود یک سند بود، سندی برای این ادعای عاشورایی، که ما اهل کوفه نیستیم...
دو/ قرائت قرآن با ترتیل عمل
اینکه در آداب لیالی قدر، باز کردن و دیدن آیات قرآن، مقدم روی سر گذاشتن قرآن است و ما اول باید قرآن را باز کنیم و نظاره کنیم، بعد کتاب الله را روی سر بگذاریم، یعنی قرآن باید باز باشد برای ما و رفتار و گفتار ما باید بر اساس قرآن تنظیم شود، آن هم قرآن باز، نه قرآن بسته. قرآنی که ما با روی سر گذاشتن، نهایت احتراممان را به آن میگذاریم، ابتدا باید باز شود و خوانده شود. فیالمثل مصر را یکی هم به قرای معروفش میشناسند؛ قرایی که الحق قشنگ میخوانند قرآن را، اما مصر عزیز با بیرون کردن مبارک از تخت عزیز مصر، فهمید که هم قرآن را میتوان زیبا خواند و هم به آیات قرآن به شرط باز بودن قرآن، زیبا عمل کرد. هیچ وقت مصریها اینقدر زیبا قرآن نخوانده بودند که این روزها. قرائت قرآن با ترتیل عمل. محاکمه امثال مبارک، یعنی اینکه قرآن وقتی باز میشود و وقتی مبدل به کتاب زندگی و جنگ و مرگ و معاد میشود، حتی قشنگتر از آن زمانی است که زیبا تلاوت میشود و به شکل زیبایی احترام میشود.
سه/ الوداع رمضان ۹۰
شب قدر بیست و سوم، آخرای مراسم، یک آن دلم گرفت که چه زود تمام شد لیالی قدر ۹۰ و چه زود است که جمع شود سفره ماه مبارک. یک آن به خودم دلداری دادم که سال بعد هم هست، اما تا رمضانی دیگر، چه کسی از زنده و مردهاش خبر دارد؟! چه کسی میداند فردایش را؟! چه کسی باخبر است از یک لحظه بعدش؟! در این تب و تاب، سوختنم وقتی بیشتر شد که احساس کردم و مطمئن شدم لیالی قدر ۹۰ هرگز تکرار شدنی نیست. عمری اگر باشد، ما باز هم شبهای قشنگ قدر را خواهیم دید، اما لیالی قدر ۹۰ دیگر تکرار نخواهد شد. از همین روست که اهل معرفت تذکر دادهاند هیچ نمازی، تکرار نماز قبل نیست و مثلاً هیچ نماز صبحی، تکرار نماز صبحی دیگر نیست، اگر چه شبیه هم باشند و به ظاهر تکراری. هر ماه رمضانی و هر شب قدری، مختصات و مشخصات مخصوص به خود را دارد و غیرقابل برگشت و تکرارناشدنی است. از همین زاویه است که من و شما بیشتر باید قدر لحظات باقی مانده از رمضان ۹۰ را بدانیم. در این روزهای باقی مانده، شب بیست و هفتم ماه مبارک را نباید از دست داد که به روایتی، گیرم که ضعیف، ممکن است شب قدر باشد. راستی که چه سخت است وداع با ماه رمضان. انگار جدا شدن طفل از سینه مادرش. مگر که در این شبهای باقی مانده، با قطرات اشک، التیام دهیم خودمان را. خداحافظی با ماه خدا، احساسی به آدمی میدهد که نمیشود آن را نوشت. احساس را نمیشود نوشت. یک آن فکر کنید که چند شب از ماه مبارک گذشته و دم غروب با صدای اذان، ناگهان به یاد سفره افطار افتادهاید. یک آن فکر کنید که چند سحر، آن طرفتر از سحرهای ماه مبارک، از خواب بلند شدهاید و دلتان هوای این را کرده که بگویید «اللهم رب شهر رمضان». باید قدر دانست این چند روز و چند شب و چند سحر باقی مانده را. این روزهای آخر، بهار اشک است در ماه مبارک. باید بارانی بود. باید گریه کرد. خدایا! اگر این رمضان، آخرین رمضان عمر ما باشد، اگر که دیگر نبینیم سفرهات را، اگر که دیگر لیلهالقدری، ما را مهمان خود نکردی... خدایا! حال دلم را تو خود میدانی، چه بنویسم برایت؟! یعنی در ورای رمضان، اجازه میدهی به عمر ما که در روز نیایش، عرفهنشین سالار شهیدان باشد؟! اگر از رمضان ۹۰ چیزی نمانده، من فقط به این دل خوش کردهام که تا محرم هم چیزی باقی نمانده. بنا دارم که با یک سلام، ببندم این بند را. درودی در هنگامه یک بدرود و بگویم: «السلام علیک یا اباعبدالله».